<h2>.: مربی؛ مرجعی برای مربیان تربیتی :.</h2><span></span>
مربی؛ مرجعی برای مربیان تربیتی
موضوعات
تبلیغات
تبلیغات

پاسخ به یک سوال مادرانه...

یه سوالی که برای مادران بزرگوار پیش اومده اینه که حالا بچه های ما در حال نماز مارو اذیت می کنند، حالا با اونها چه کنیم که ما رو اذیت نکنند تا بتونیم نمازمون رو با توجه بیشتر بخونیم؟

از اینکه این همه به نماز توجه دارید خیلی عالیه و به برکت همین نماز فرزندان مفیدی را تحویل جامعه خواهید داد؛ البته بدونید که نماز مایه برکت خونَتون هم هست.

جواب: شما می تونید یک سجاده و یک مُهر هم به بچه تون بدهید تا اون هم نماز بخونه در این حالت هم شما به اون شخصیت می دهید و هم اینکه با نماز اُنسش می دهید و شما هم می تونید نمازتون رو بدون مزاحمت بخونید. بچه ها وقتی که در حال نماز مزاحم ما می شوند نباید با اونها تندی کرد بلکه همیشه باید دنبال راه حلی بود که کودک ما، از نماز و دین زده نشه و بهترین راه همینه که اون رو با خودمون در نماز خوندن همراه کنیم و حتی وقتی که به بازار رفتیم، براش یه سجاده کوچولو و یه مُهر کوچولو بخریم و بهش هدیه بدیم و بگیم که این هدیه رو برای اون خریدید، که بابا و مامان نماز می خونه، کم کم بچه شما هم از نمازگزارها میشه و هم مزاحمت هاش کمتر خواهد شد.

نکته1: همچنان که اگه کودک شما مزاحمتون شد نباید باهاش برخورد تندی داشت، اگه خودش تمایل به خوندن نماز در هر موقعی داشت شما مانع اون نشوید و تا می تونید از تشویق و ترغیب برای نماز خوندن بچه ها استفاده کنید تا با نماز به خوبی اُنس بگیرند.

نکته2: مُهری تهیه کنید که خیلی هم ریز نباشه که خدای ناکرده بچه در دهانش بگذارد.

هر روز فکر می کردم چگونه می توانم، نماز، خدا و نیاز به آن را در ذهن کودکان جای دهم؟ قدم اول را برداشتم؛ اولین روزی که به مدرسه و کلاس رفتم، اسامی دانش آموزان را بر اساس حروف الفبای فارسی در دفتر حضور و غیاب کلاس نوشتم. از اول حروف الفبا تا هشتمین آن، که حرف «ح» بود ادامه دادم، جلوی نهمین حرف، که حرف «خ» بود، در دفتر نوشتم: « خداوند بزرگ » و سپس باقی اسامی دانش آموزان را یادداشت کردم. پس از پایان کار، اسامی دانش آموزان را خواندم. هر دانش آموز پس از شنیدن نام خودش، بلند جواب می داد:«حاضر!» تا به نهمین نام رسیدم؛ « خداوند بزرگ » به بچه ها نگاه کردم، همه متحیر بودند که این نام را بر چه اساسی صدا زدم. چند لحظه سکوت کردم، کسی صحبتی نمی کرد. سپس دوباره با تاکید بیش تر، نام را صدا کردم؛ «خداوند بزرگ!» در این موقع، چند دانش آموز خندیدند. من خیلی آرام و معمولی گفتم: بچه ها چرا تعجب می کنید؟ یکی از بچه ها گفت: آخه خانم معلم، ما که دانش آموزی با این نام نداریم؟ من با لبخند گفتم: درسته بچه ها، اما در این دفتر من باید اسم تمام کسانی را که در کلاس هستند بنویسم، آیا شما فکر می کنید، خداوند چون دانش آموز نیست، در این کلاس حضور ندارد؟ پس از کمی مکث دوباره گفتم: بچه ها، یک جایی را به من معرفی کنید که خدا در آن جا نباشد. بچه ها همگی گفتند، خدا همه جا هست. گفتم: پس خدا حتما در کلاس ما هم هست، فقط باید کمی دقت کنیم تا خدا را همیشه در کنار خودمان ببینیم. به همین دلیل، هر وقت من یا مبصر، حاضر و غایب کردیم و به نام « خداوند بزرگ » رسیدیم، هر کس، خدا را در کلاس و در کنار خودش احساس کرد، بلند جواب دهد:« حاضر» سپس دفتر را برداشتم و دوباره خواندم:« خداوند بزرگ!» همه ی بچه ها با صدای بلند و با شوق گفتند:« حاضر» از احساس لذت، اشک بر چشمانم حلقه زد؛ زیرا خودم بیش از هر بار، وجود خدا را در کلاس احساس کردم. 

منبع: مجله رشد معلم، مهر۸۵، زهرا پورحیدرآبادی

دوستان
نظرات و پیشنهادات خود را برای بهتـــر شدنِ کارِ مربـــی به ما انتقال دهید.
محتوا و مطالـــب فرهنـگی - تربیــتی خود را حتــماً برای ما ارسال نمایید.
رونوشت (کپی) از مطالب تارنمای مربی ترجیحاً با قید منبع آزاد است.
استفاده تجاری از مطالب این تارنما مجاز نبوده و منوط به اجازه ما می باشد.
مربی؛ مرجعی برای مربیان تربیتی
|
www.morabbee.ir
ارتباط با ما: ۰۹۱۹۶۲۲۵۹۳۴

ابزار رایگان وبلاگ

رایانامه (ایمیل) خود را وارد نمایید: