مرجعی برای مربیان تربیتی

مرجعی برای مربیان تربیتی

ما معمولا به کسی سرمایه دار می گوییم که طلا، باغ، مزرعه، قالی و برج داشته باشد اما سرمایه دار واقعی کسی است که حدود چهارده میلیون نسل نو دارد. سرمایه دار واقعی، آموزش و پرورشی ها هستند. اینها هستند که تربیت نسل نو را برعهده دارند.
حجت الاسلام قرائتی

تماس با ما

طبقه بندی موضوعی

پیوندها

ابزار نظر سنجی


بچه مدرسه ای که بودم، تقریباً انشای چهار پنج نفر از بچه های کلاسمون رو من می نوشتم و خیلی هم مورد استقبال دوستانم قرار می گرفتم. زنگ تفریح قبل از زنگ انشاء، برای من مکافاتی شده بود؛ جمع می شدند دور من و عده ای ایده می گرفتند و عده ای کل متن رو. البته چون کمی مایه مذهبی داشتم و می ترسیدم رفیقم به دروغ نیفتد بهشان میگفتم من میگویم شما بنویسید که اگر استاد گفت کی انشائت را نوشته، بگی خودم نوشتم!!! توی یکی از این انشاءها که خودم نوشتم، استادمان گفت تو قوه یِ نوشتنت بالاست به نوشتنت ادامه بده. من هم کارخانه قند بود که در دلم آب شد.

* توی طلبگی جا برای نوشتن زیاد بود، از یادداشت برداری سرکلاس و منبرهای اساتید مختلف (1) تا نشریه و تابلوهای اعلانات سیاسی و علمی تا خاطرات دفترهام. اما یکی از جاهای جالبی که نوشتن من رو شد و البته بازخوردشم دیدم، وقتی بود که مسئول صبحانه مدرسه شده بودم... پایه چهارم بودم که دیدم یه کاری روی زمین مونده اونم اینه که خیلی از طلبه ها بدون صبحانه وارد کلاس می شن و خیلی خوشبین باشیم ساعتای ده، یازده به فکر یه صبحانه باشن و تا بخوان کاری کنن کلاس بعدیشون شروع شده و بنابراین تو ساعتای استراحت ده و یازده از چند تا حجره چند نفر میدون دارن و توی یه دستشون کتابه و توی یه دستشون لقمه نون و کفششون هم دارن به زور تا طبقه همکف که کلاسشون برگزار میشه میارن!!! با چند نفر به صورت نیمه خودجوش دست به کار شدیم... از بچه ها پول گرفتیم (2) و یا علی رو گفتیم... روزهای خوبی بود و لحظات به یاد ماندنی خوبی رو داشتیم؛ البته این حرکت نیمه خود جوش به روز دهم نرسید؛ مدرسه بنا گذاشت که خودش دست به کار شود و صبحانه را خودش بدهد و فکر کنم تا الآن هنوز ادامه دارد.

حالا اینها همه چه ربطی داشت به نوشتن!؟؟

یادمه برای معرفی این کار و این مساله، بنده متنی رو نوشتم به صورت طنز و البته بر اساس یک روایت (3)؛ البته به هیچکس اعلام نشد که نویسنده اش کیست. بعدِ این نوشتن خیلی ها آمدند و از من پرسیدند کی بود نویسنده این متن؟! ولی به کسی لو ندادیم. خلاصه اینکه آنجا چون بروز و ظهور داشت این نوشتن؛ به نوشتن رغبت پیدا کردم

* اما وبلاگ نوشتن مزه ای دیگه داره حس و حال دیگه ای هم داره. بهرحال سیل مخاطبی که در این وبلاگ از اقشار مختلف جامعه و از اقصی نقاط جهان این مطالب را می خوانند و نظر می دهند، خودش برای آدم معنای خوبی دارد.

* همه اینها یعنی دیده شدن. آدم برای دیده شدن اش کار می کند و از دیده شدنش لذت می برد. جایی می خواندم، هنرمند تمام عشقش دیده شدن است.

* دیده شدن!!! بیشتر بیاندیشیم.

1. سه چهار سررسید از سخنان اساتیدم پر شده و گهگاه بهشون مراجعه میکنم و انگار برای اولین بار است که می خوانم

2. فکر کنم نُه هزار تومن شد.

3. البته الآن که جستجویی کردم تقریباً سندی برای روایتش نیافتم "لقمه اصباح مسمار البدن" (لقمه صبح استحکام بدن را برقرار می‌کند)؛ البته بی سند نیست.!

... برگرفته از برکات ...

نظرات  (۲)

۰۶ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۰۶ شهید احمدعلی نیری
با سلام
خیلی بهتر می شد بر مبنای این نوشتار٬راهکار هایی برای دیده شدن متربی می دادید.
اگر متربی به روش درست دیده شود و مورد توجه قرار بگیرد٬علاوه بر این که موجب افزایش حس اعتماد به نفس در متربی می شود٬باعث علاقه مندی متربی به مجموعه شده و او را از مرحله جذب به مرحله تثبیت می رساند.
علاوه بر این٬متربی را کانون توجه جمع قرار دادن(البته به روش اصولی و صحیح به طوری که باعث غرور و یا این که ایجاد احساس تحت نظر قرار داشتن او نشود)می تواند ابزار خوبی برای پرورش توانمندی های ها و استعداد های او شود همان طور که برای نویسنده این نوشتار چنین شده است.
لقمه الصباح مسمارالبدن...و وارد شده استحباب خوردن هر چیزی مثل نان و نمک.... منبع:مرآه الکمال/ج1/ص171 که البته خودش منابع دیگری را هم معرفی کرده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ابزار هدایت به بالای صفحه